اگر ميعادي نباشد،رفتن چرا؟(3)

نیازمندی های ایران| تولیدی و عمده فروشی کفش و کتونی زنانه و مردانه در تهران و اسلامشهر

اگر ميعادي نباشد،رفتن چرا؟(3)

۶۸ بازديد

عشق،در آغوش کشیدن است،در آغوش خفتن است.و در آن جا،در آغوش سوختن است،در آغوش مردن است؛جان دادن است؛و زنده گشتن است.عشق،خوابگاه است؛و در آنجا محراب است.عشق،بستر است؛و در آنجا دریا است.عشق،فراز بام است؛و در آنجا آسمان است.عشق،آسمان است؛و در آنجا ملکوت است.عشق،گرم شدن است؛و در آنجا گداختن است.عشق،خواستن است؛و در آنجا...نمی دانم چیست؟نمی دانم چه بگویم؟کلمات را آن جا راه نمی دهند،که بروند و ببینند و برگردند،و برایت حکایت کنند.



 


ای انسان!ای که با پیام وحی،جز با «کلمة الله»به آن خلوت زیبای غیبی راه نداری!افسوس،افسوس!


 


خوشا به حال محمّد(ص)!که پیش خدا زار گریست؛که کلمات تو،آیات وحی تو،قرآن سبز تو،دلم را بس نیست.مرا بر مرکبی بنشان،و به سفرم بَر،و نشانم ده!من در پس پردهء این کلمات،از درد حسرت دیدار می میرم؛به نیروی کلماتت،بار سنگین این عرب ها،این بدوی ها،این صحرای سوت و کور آتشناک و عطش خیز را نمی توانم کشید.کمکم کن،مرا ببر!یک لحظه دیدار،سری به نجات،کشیدن است،نجات...نجات...نجاتی!!


 


و خدا نیمه شبی ستاره ریز،حبیبش را بر رفرف شوق نشاند،و از کعبه تا معبد اقصی(دورترین معبد)برد؛و سپس رو به بالایش خواند،به خلوت خاصّ خویش،رفت و رفت و رفت...آسمان ها،طبقات،و اینک نور سبز!نور بنفش...نور کبود...نشانهء حضور!آه!چه وحشتناک و سنگین است!دلم را می فشرد...سینه ام را خفه می کند...«جبرئیل پر می سوزد»!


 


آه که چه راست است!چه داستان های زیبا و خوبی است!چه مذهب قشنگی داریم!چه اسلام نازنین و ظریف و خوش ذوق و عمیق و هنرمندی!!این کافران فاسق و فاسد و کج بین چه می فهمند!


 


و من همیشه یک پایم این دنیا است،و یک پایم آن دنیا...گاه اینجایم و گاه آن جا...نه،همیشه آنجایم...امّا همیشه نمی گذارندم که آن جا بمانم.جنازه ام را که پیش مردم این دنیا می گذارم،و خودم لخت و عریان به آسمان پر می کشم؛به آن اقیانوس بی کرانهء غیبی،که از انظار اَحوَلیان عالم پنهان است.شیرجه می روم و می روم و می روم و شنا می کنم و شنا می کنم...تا...می رسم به سینهء دریا...به!دیگر ساحل پیدا نیست...دیگر گرد و غبار و خاک و گِل پیدا نیست...دیگر اشباح و اشباه آدم ها نیست؛دیگر صدای قهقهه های وقیح و نگاه های چرکین و آروغ های بوناک و خمیازه های هولناک و هیکل های پرچربی و غول پیکر و دیگر جانوران و خزندگان و درندگان و شغالان و چهارپایان و کاوان باربردار شنیده نمیشود؛دیده نمی شود؛دیگر هیچ...دنیا تمام شده است...


 


ادامه دارد...


اگر میعادی نباشد،رفتن چرا؟(3)
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در فارسی بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.